خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
m
آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
آذر ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
لینک دوستان
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
ای منتظر غمگین مباش
قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق
گویی سواری می رسد پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥ - m
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزا حال و هوای عجیبی دارم ، گاهی خوبم و گاهی بد . پارسال این موقع مکه بودم. دیگه روزای آخر بود. هیچی مثل نگاه کردن به کعبه آرومم نمی کرد . نمی تونستم چیزی ازخدا بخوام . چون در اون لحظه دیگه چیزی برای خواستن برات نمی موند. فقط آرامش بود و آرامش و آرامش......
اون لحظه ها معنی قرب الهی رو میفهمیدم .... و احساس شهدا رو درک می کردم.....نذر کرده بودم هر وقت از حج بر گشتم برم پا بوس امام رضا ...ولی 11 ماه طول کشید تا طلبیده بشم . بالاخره چند هفته پیش قسمتم شد.... قبل از سفر به آقا گفتم دارم از حج میام، هر چند کمی دیر ولی عوضش من نزدیک 1 سال با لباسای احرامم منتظر چنین روزی بودم...
- در مسجد گوهر شاد در صف نماز نشسته بودم و منتظر اذان مغرب....خانمی در کنارم نشسته بود، گفت از مکه میای؟؟؟ یا میخوای بری!!! .
- و این بار روبروی حرم آقا ایستاده بودم و زیارتنامشون رو می خوندم، معنیشو میخوندم و اشک میریختم، خانمی اومد کنارم پرسید از مکه اومدی؟...دیگه نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم!!!.....
دلم خیلی گرفته....میشه در ماه رجب ، ماه خدا باشی و دلت بگیره؟!!
خدایا منو ببخش، بذار به حساب نادونیم ، نه نا شکریم....که همه جوره شکر گذارتم...
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
بسم الله الرحمان الرحیم.
خوب از قرار معلوم امشب می خوام بنویسم . نوشتنم هم نه به خاطر خالی کردن خودم و نه مطرح کردنم یا هر چیز دیگه ای است. ولی با چشمای اشکبار و دل شکستم مینویسم.... فقط امیدوارم لایق نوشتنای خالص و بی ریا باشم . دلیل شروع نوشتنم از امروز هم اینه که میخوام تبرکشون کنم به چهل شب باقیمانده تا میلاد امام و پیشوایم. اگه میگم چهل فکر نکنید از عرفان و طی مسیر خیلی سرم می شه. نه ! من همون چوپانیم که فقط بلد با زبون خودش با خدا راز و نیاز کنه. نمیدونم چرا دارم اینا رو میگم ، آخه این چهل شب متعلق به آقا است. ولی راستشو بخواین اینقدر فضلا و علما هستن که چه زیبا در مو رد ایشان مینویسن و همرو تشویق میکنند به دعا برای ظهورشون و گفتن علایم ظهور ، که من با نا آگاهی خودم نمی تونم چنین جسارتی کنم و از ایشو ن بگم ، اگرم بخوام حرفهای دیگران را تکرار کنم به جز گرفتن وقت شما کاری نکردم. می گویم کار ... هممون دوست داریم یه کاری کنیم ، در واقع تا حالا هم همه اون کارایی که بهمون گفتن رو هر ساله تکرار میکنیم ... من میخوام بدونم چه قدر نتیجه داده!....پس از این قسمت به بعد از خودم شروع میکنم. چون در مقام قضاوت در مورد دیگران نیستم . و تنها میتونم در مورد خودم قضاوت کنم....
قبل از شروع از خداوند اجازه گرفتم و قران را که باز کردم اولین آیه این بود : این وعده خداست و خدا هرگز خلاف وعده نکند ولیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند.......
این یعنی بسم الله...
پس از ابتدای عمل به خاطر تمام کمی و کاستی ام از تو پوزش می خواهم و آنها را به خاطر عظمت و بزرگی و مهربانیت بر من ببخشای و حمایت و هدایتم کن .
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٥ - m
یادش به خیر پارسال این موقع در مدینه بودم.
میلاد یگانه دو عالم مبارک .
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥ - m
للهِ صُنعٌ خَفِیٌ فی کُلِّ ما یُخافُ .
از هر چه انسان ترس دارد خدای را قدرتی عظیم و پنهانی در چاره کردن آن است .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤ - m
بسم الله الرحمان الرحيم
همیشه با خود می گفتم، چه می شد که من در زمان پیامبر (ص) و یا یکی از امامان (ع) زندگی می کردم ، آن وقت حتماً یک مسلمان واقعی بودم و می توانستم از وجود پر برکت آنان استفاده کنم ....اما گاهی هم از خود می پرسیدم : از کجا معلوم که در آن زمان ازجمله دشمنان آن بزرگواران نمی بودم !....
و همین موضوع مرا به فکر می انداخت و باعث می شد به خود و اعمال خود بیندیشم ...به حقیقت من با رفتار و کردار فعلی صلاحیت یاری آنها را داشتم؟....و این فکرها برایم آغازگر خود شناسی شد....و اینک با گذشت زمان همان فکرها را میکنم با این تفاوت که اکنون خود را در زمان یکی از همان معصومینی می بینم که امام بر حق ماست و حی و زنده است و اگر می خواهم بدانم آیا به حقیقت لیا قت شیعه امام بودن را دارم ، اکنون این گوی و این میدان، بسم الله....
گام اول شناخت اوست ، که اگر او را شناختی عاشقش می شوی و اگر عاشق شدی هر لحظه ات را به یادش می گذرانی و از این پس در انتظار دیدار معشوق لحظه شماری می کنی....
و انتظار يعنی چه؟
یک منتظر واقعی در ابتدا باید به وجود و زنده بودن امام اعتقادی محکم داشته باشد،گویی او را می بیند و با او سخن می گوید، مشکلات و سوالهایش را با او در میان بگذارد ، همچون عاشقی گوش به فرمانش باشد و این یعنی از هر آنچه که باعث ناراحتی امام می شود دوری کند ، با امید به ظهورش و خشنودیش از خود صبر و تقوای الهی پیشه سازد ، و در برابر مشکلات ایستادگی کند ، به خود سازی و پرهیزکاری بپردازد و با نزدیک فرض کردن زمان ظهور خود را آماده مقابله با دشمنان امام کند و به همین دلیل علم و دانش خود را باید فزونی دهد ، او را بشناسد و با صحبت از او دیگران را نیز شیفته سازد و برای ظهورش دعا کند....
و خداوند را به یمن شناختن حجت و جانشین بر حقش شکر گوید.
یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه...
ای خدای حسین به جلال حسین شاد نما قلب حسین را با ظهور حضرت مهدی (عج)...
آمین
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤ - m
گفت: تو در روزگاری افتاده ای که به قول از فعل راضی شده اند
و به علم از عمل خرسند گشته ، پس تو در میان بدترین مردمان
و بدترین روزگار مانده ای.
روزی که کلک تقدير بر پنجه قضا بود
بر لوح آفرينش غم سرنوشت ما بود
روزی که می گرفتند پيمان ز نسل آدم
عشق............................................
از ميان ذرات در جستجوی ما بود
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - m
گفت : ديگر دعا نمی کنم زيرا که هر چه او بخواهد می شود پس مرا چه به خواستن؟
دلم فرو ريخت...
اينها حرفهای خودش نبود که بارها التماس دعا گفتن را از او شنيده بودم...
تاخير در استجابت موجب قربست
گاهی سبب تاخير در اجابت رسيدن خيرات زيادی به بنده است زيرا که دعا از بزرگترين عبادات است و استمرار آن موجب زيادتی قرب بنده به پروردگارش می باشد. و لذا آنهايی که مورد عنايت و لطف پروردگارند اجابت دعواتشان بيشتر به تاخير ميافتد.
گاهی نيز تاخير در اجابت دعا لطف درباره اوست و آن توفيق استمرار در دعا است و نفس همين نعمت بزرگتر شاهدی است که اولا مورد عنايت است و ثانيا حاجتش روا خواهد گرديد وگرنه توفيق در استمرار دعا پيدا نمی کرد.
وعده الهيه حق است و تخلف ندارد ...
ابراهيم خليل (ع) در بيابانها و شهرها ميگشت که از مخلوقات خدا عبرت بگيرد ، روزی در بيابان شخصی را ديد که مشغول نماز است و صدايش به آسمانها بلند شده و جامه هايش از مو است ، ابراهيم (ع) از نمازش متعجب شد نزدش نشست تا از نماز فارق شد ، ابراهيم (ع) به او گفت : روش تو مرا خوش آمد و دوست دارم با تو دوستی کنم ، بگو منزلت کجاست تا هر وقت بخواهم بيايم ، گفت تو نميتوانی به خانه من بيايی زيرا که در ميان دريايی است که نميتوانی از آن بگذری ، فرمود تو چگونه عبور ميکنی؟ عرض کرد من به روی آب می روم ، فرمود آن خدايی که تو را از آب می گذراند تواناست که آب را برای من نيز مسخر فرمايد برخيز تا برويم و امشب نزد تو باشم ! چون نزديک آب رسيدند آن مرد بسم الله گفت و از آب گذشت ، ابراهيم (ع) هم بسم الله گفت و از آب عبور نمود آن مرد تعجب کرد تا هر دو وارد منزل شدند.ابراهيم (ع) از او پرسيد کدام روزها از تمام روزها سخت تر است؟ عابد گفت:روزی که خدا بندگانش را جزا ميدهد . ابراهيم (ع) گفت: بيا دعا کنيم بر گنهکاران مومنين. عابد گفت: من دعا نمی کنم زيرا سه سال است که حاجتی از خدا خواسته ام و بر آورده نشده و تا آن روا نشود حاجتی از او نمی طلبم . ابراهيم (ع) گفت: ای عابد هر گاه خدا بنده ای را دوست بدارد دعايش را حبس ميکند تا او مناجات کند و از او بخواهد و چون بنده ای را دشمن بدارد دعايش را زود مستجاب ميفرمايد يا در دلش نا اميدی می افکند تا دعا نکند.آنگاه از عابد پرسيد:حاجتت چه بود؟ گفت روزی در آن محلی که نماز ميخواندم طفلی در نهايت حسن و جمال که نور از جبينش طالع بود ، گاوی چند را می چرانيد و گوسفندانی همراه داشت ، از او پرسيدم اين گوسفندان از آن کيست؟ گفت: از من است گفتم تو کيستی؟ گفت: اسماعيل پسر ابراهيم خليل خدا ،پس از خدا خواستم ابراهيم دوست خود را به من نشان دهد. ابراهيم فرمود:اينک دعايت مستجاب شده،منم ابراهيم.پس عابد شاد گرديد و شکر خدا را ميکرد پس با يکديگر در مورد مومنين و مومنات دعا کردند.
التماس دعا
يا حق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳ - m
شب فرو می افتد
و من تازه می شوم
از اشتياق بارش شبنم
نيلوفرانه
به آسمان دهان باز می کنم
ای آفريننده شبنم و ابر
آيا تشنگی مرا پايان می دهی؟
تقدير چيست؟
می خواهم از تو سرشار باشم.
(سلمان هراتی)
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳ - m

